خرید بک لینک
میخواهم چنان در میان بازوانم فشارت دهم که صدای ترق ترق شکستن استخوانهایت گوش فلک را پر کند با موج موهایت درازترین قالی جهان را ببافم که برسد به ابدیت میخواهم لبانت را آنقدر ببوسم که تاول بزند آنقدر ببویمت که تمام شوی در نفسم نجوا کنم دوستت دارم و گوشهایت آنقدر عادت کنند که نشوند دستهایت را نوازش کنم آنقدر که برود توی گوشت و پوستم برایت از کهشکشان شاهد می آورم چقدر به ستارگان درباره تو داستانها گفته ام + نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 14:59 توسط یاکاموزلی |

برچسب: کهکشان, نویسنده: طاها حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:56

مگر میشود تو را چون الهه ای باستانی دوست نداشت نپرستید مگر میشود گلی از تو شادابتر باشد وقتی به باغ در می آیی مگر میشود دست از دستت پس کشید وقتی مثل گنجشکی دستم را گرفته ای مگر میتوان تو را با نگاهی شریک شد ؟ چشم از تو گرفت وقتی چشم تر تو به من دوخته شده ... بکن .... هر ساعت تار مویی از من را سفید کن موی رگی از دلم را دریده کن همیشه قانون عشق چنین بود + نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۶ساعت 16:39 توسط یاکاموزلی |

برچسب: قانون,عشق, نویسنده: طاها حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:56

نه نای جنبیدن دارم

نه حال نشستن

نه میشود چشم بست

نه دید

همه درونم ناله میکند

من

به تو مبتلا شده ام

+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر ۱۳۹۶ساعت 8:58 توسط یاکاموزلی |

برچسب: راه, نویسنده: طاها حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:56

برای چشمهایت

چشمهای افسونگرت

که لنج ها و کشتی ها در آن گم گشته اند

یک مشت بوسه داغ و طولانی

افشانده بودم

شاید چون مزرعه ای

کشتزار بوسه شود

من هر صبحگاه

در میان صدفهای ساحل

در جستجوی بوسه های گرم توام

تا بی بهانه

جمعشان کنم

دریا سخاوتمندتر از آن است

که همه می پندارند

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:52 توسط یاکاموزلی |

برچسب: برای,چشمهایت, نویسنده: طاها حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:56

رازهای پشت پرده یادت هست؟ من تب اولین بوسه خوب خاطرم هست اولین بار دلتنگی یادت هست؟ من اولین شعرت خوب یادم هست اولین شعرم یادت هست؟ من مزه اولین املت یا معجون لیمو خوب یادم هست. اولین شیرینترین چایی یادت هست؟ من اولین گلهای تو یادم هست اولین قهر ما یادت هست؟ من اولین آشتی ما توی یک بعد از ظهر گرم تابستان یادم هست اولین خداحافظی ما یادت هست؟ من اولین سلام تو خوب یادم هست بندر چه خاطراتی از بوسه های طولانی ما داشت مرغهای دریایی از مشک گیسوی تو شب بندر از چشمان مست تو من از اولین های تو + نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:55 توسط یاکاموزلی |

برچسب: اولین, نویسنده: طاها حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:56

نمیدانم اکنون کجایی

و چه می کنی

ولی خودم را خوب میدانم

که با یادت زندگی میکنم...

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:37 توسط یاکاموزلی |

برچسب: یاد, نویسنده: طاها حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:56

من سیمرغ آسمان بودم

بدامم تو فکندی

برچسب: نویسنده: طاها حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:56

چند روزی است حوض کوچک حیاط بی قراری میکند

شاخه ها ی خرمای حیاط سر به زیر افکنده اند

قایق های پشت خیابان بغلی کز کرده اند

چند روزی است ماه از پشت دیوار یواش رد می شود

جیرجیرک نمیخواند

هندوانه توی حوض جم نمیخورد

همه دلتنگ تو هستیم...

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:49 توسط یاکاموزلی |

برچسب: دلتنگی, نویسنده: طاها حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:56

لبان تو از کدام کندو

شهد به این شیرینی سهم برده

که گلویم را میسوزاند

لبه لب بالای تو در کدام کارگاه آهنگری

چنین تیز گشته

که قلبم را میکاود

لب پایینت پر کدام قو را دارد

که لب بالایم را خواب میکند؟

چند خیال در لبان تو جاری هست؟

چند رویا پنهان؟

چند دسته خوشه

چقدر ابر

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 19:8 توسط یاکاموزلی |

برچسب: لبانت, نویسنده: طاها حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:56

صفحه بندی